عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

969

زبدة التواريخ ( فارسى )

كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ « [ * ] » » « 1 » مشحون و نعم و تكلّفات ديگر از حدود حدّ بيرون : شعر نگارينان زيبا قد سروآساى مه‌پيكر * دلارايان رعناشكل مه‌سيماى جان‌پرور در مقام غنج و دلال جام مالامال مىگردانيدند و در آن رياض خلد نغمات مىسراييدند . حكم همايون نفاذ يافت تا ايلدرم بايزيد را در آن بزم عشرت طلب دارند تا چنانچه صدمهء زهر هلاهل رزم كشيده است جرعهء نوش مشارب بزم نيز دركشد و چنانچه از هيبت روز بأس ، دلش در سينه طپيده است در مقام روح و استيناس به روح و ريحان و امن و امان رسيده آيين پادشاهى در رزم و بزم و لطف و هيبت و رحمت و كينه و غم و شادى و اسر و آزادى و بست و گشاد و گرفت و داد بياموزد برموجب فرمان جهان‌مطاع او را به حضرت آوردند و در مقام نوازش كيسهء املش پر نقد امانى كرده كاسهء مل مالامالش دادند و به سيورغالات مجدّد سر « [ 1 ] » تفاخرش به آسمان رسانيدند . [ 224 - ب ] در رسيدن اميرزادهء اعظم محمد سلطان و ديگر شهزادگان در خلال اين احوال اميرزاده محمد سلطان بهادر سه روزه راه بريده روز چهارم چون آفتاب كه از فلك چهارم تابد اشعه منجوق اقبالش بر اراضى برسا طالع شد و آن شهر و نواحى در تحت تصرف درآمده ، امير شيخ نور الدّين به قلعه درآمد و كنوز و اموال و جواهر و لآل و لعلهاى قيمتى و ياقوتهاى ثمين كه از سالها باز آنجا جمع شده بود با ساير نقود و اموال و اجناس و نفايس اقمشه جمع كرده مهار در مهار و قطار در قطار بيرون آوردند و بعد از آن سرّ « إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها « [ * * ] » » « 2 » ظاهر شد بعد از نهب و غارت در شهر آتش افروختند و تروخشك آن را درهم سوخت از آن

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ * ] ) اشاره به آيات 22 و 23 ، سوره 56 . ( [ * * ] ) اشاره به قسمتى از آيه 34 ، سوره 27 . ( 1 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 254 . ( 2 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 266 .